السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

160

تفسير الميزان ( فارسي )

فرمود : كسى كه قبل از استيذان و سلام كردن چشمش داخل خانه مردم شود خدا را نافرمانى كرده ، و ديگر احترامى ندارد ، و مىشود اذنش نداد « 1 » . و در تفسير قمى در ذيل آيه : * ( « فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ » ) * گفته : امام فرمود : معنايش اين است كه اگر كسى را نيافتيد كه به شما اجازه دخول دهد داخل نشويد ، تا كسى پيدا شود و به شما اجازه دهد « 2 » . و در همان كتاب در ذيل آيه * ( « لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ » ) * از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : منظور از اين بيوت حمامها و كاروانسراها و آسيابها است كه مىتوانى بدون اجازه داخل شوى « 3 » . و در كافى به سند خود از ابو عمر و زبيرى از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در حديثى درباره واجبات اعضاء فرمود : بر چشم واجب كرده كه به آنچه خدا بر او حرام كرده ننگرد و از آنچه بر او حلال نيست اعراض كند ، و ايمان و وظيفه چشم اين است . و خداى تبارك و تعالى فرموده : * ( « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ » ) * و مؤمنين را نهى كرده از اينكه به عورت يكديگر نگاه كنند ، و مرد به عورت برادرش نگاه كند ، و عورت خود را از اينكه ديگران ببينند حفظ كند ، و نيز فرموده : * ( « وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ » ) * و زنان مؤمن را نهى كرده از اينكه به عورت خواهر خود نگاه كنند ، و نيز عورت خود را از اينكه ديگران به آن نگاه كنند حفظ نمايند . آن گاه اضافه فرمودند كه در هر جاى قرآن درباره « حفظ فرج » آيه اى هست مقصود حفظ آن از زنا است ، مگر اين آيه كه منظور در آن حفظ از نگاه است « 4 » . مؤلف : قمى هم در تفسير خود ذيل اين حديث را از پدرش از ابن ابى عمير از ابى بصير از آن جناب روايت كرده ، و نظير آن را از ابى العاليه و ابن زيد روايت كرده است « 5 » . و در كافى به سند خود از سعد الاسكاف از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : جوانى از انصار در كوچه هاى مدينه به زنى برخورد كه مىآمد - و در آن ايام زنان مقنعه خود را پشت گوش مىانداختند - وقتى زن از او گذشت او را تعقيب كرد ، و از پشت او را

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 39 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 100 . ( 3 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 111 . ( 4 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 30 . ( 5 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 101 .